سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ | 20:38 | Yukima -
سلام به همه(:
خوبین؟ خوشین؟ هستین البته نه؟
خب بریم سراغ اصل مطلب
اقا ما بیکار بودیم یادیاز خاطرات کردیم که البته اونقدر کهنه نشدن که خاطره باشن=_=
خخخخ
خب بسه بزارین تعریف کنم
می دونید رسم کاس ما چیه؟ ( البته فقط کلاس ما نیس =_= )
چن نفر تو کلاس که به اصطلاح « زرنگا ، مثبتا ، پاچه خوارا و ...» نام دارند
، تکالیف رو مو به مو انجام میدن . (البته تعدادشون از سه چهار نفر تجاوز نمی کنه
)
بعد همین وارد کلاس می شن دفتر و کتاباشون توسط سیاه لشکر ربوده میشه .
یه کتاب رو میزارن وسط و بقیه شروع می کنن از روش بنویسن
این تو کلاس ما یه رسمه ...خخخ .
خب حالا بریم سراغ ماجرای اصلی ...
همان طور که همه تان از استعداد های بی نهایت بنده باخبرید
، واسه مسابقه ی سرود انتخاب شدم.
و بعد یه عالم تمرین ، یه که زگ دوم تازه شروع شده بود( 4 تا زنگ 90 دقیقه ای داریم) معلم وارد شد و گفت:« بچه های سرود برن پایین ( 2 طبقه روی هم کف و یه طبقه زیر همکف داریم) ما کلاسمون طبقه اخره
( پامون میشکنه به خدا
)
خلاصه که شاد شدیم چون معلم می خواص امتحان بگیره
فک کردیم قراره تمرین کنیم اما همین رسیدیم به نماز خونه( محل تمرینمون که در طبقه ی زیر همکفه)
گفتن حاضر شین بریم مسابقه

چی شد؟ نانیییییی؟!


چرا کسی خبر نداااااااااااده بووووووووود؟؟؟؟؟
جواب مسئول مدرسه : به ما هم همین الان خبر دادن که مسابقه شروع شده

...
اصا مگه میشه؟ مگه داریم؟!
ما هم حاضر شدیم رفتیم خلاصه...
یه یازده یا دوازده نفر بودیم و تو دو تا ماشین تاپوندمون
بچه ها دو ردیف رو هم نشسته بودن
خخخخ..
ما رفتیم و خلاصه یک عالم معطل شدیم تا بقیه ی مدارس بیان و بخونن..
جمله های ما بعد تموم شدن اهنگ :« خب اینم چیزی نبود!
ما از اینا بهتریم
تا الان نفر اولیم
بچه ها چمدون هارو ببندید واسه استانی
شایدم جهانی
»
یه دفه یه گروه اومد که ما دهانمان دو متر باز شد( فرا تر از قدمون) 

اینا گروه موسیقی متوسطه ان یا گروه کر کشور؟؟؟؟؟؟؟؟
اقا قبول نیس اینا شرکت کنن ! ای جان اکو رو !@_@
واستین ! یکی حواسشو ن رو پرت کنه !
لطفا خراب کنین!!!!
اهنگشون تموم شد .... بدون نقص
بچه ها چمدوناتون رو ببوسید بزارید زیر تختاتون ایشالا سال بعدی
خب شاید دوم شدیم(: اونا مربی مخصوص داشتن واسه ما معلم دینی عربیمون بود ( باورش سخته نه؟)

چن تا گروه دیگه ام اومدن ....
خب... شاید سوم شدیم
کمی بعد ...



نوبت ما فرا رسید....
خوب بود حالا می تونیم یکم امیدوار باشیم نه؟

بعدشم که بعضیا مون سرویس داشتیم و زنگ مدرسمون اون موقع خورده بود، با ماشین معلم عربیمون
رفتیم تا منتظر تاکسی نمونیم
دوباره دو ردیف رو هم نشستیم(:
وسط رانندگی...
این معلم عربیه؟؟؟؟؟؟
اهنگو برم!!@_@
اون به کنار چرا انقد سبقت می گیره؟؟؟
وااااستاااااا! چون یه ماشین جلومون بود، فرمون رو چرخوند و از سمتی که ماشینا به سمتش میومدن رفت
خانوم یادمون باشه اینا رو به عنوان اتو نگه داریم

بعدم رسیدیم مدرسه و رفتیم خونه(:
روزی که ما نبودیم سه زنگ با سه معلم رو از دست دادیم
وارد کلاس شدم و دیدم همه دارن مشق می نویسن
مگه اینااا هم بووود؟!!

عین چی نشستم به نوشتن.
حالا جالبیش اینجا بود که اونایی که بودن اون موقع بودن ( وقتی ما مسابقه بودیم) داشتن از رو من می نوشتن کلا
خب این ینی چی؟
معلم اومد و گفت مشقا بالا!
بعضی از کسایی که تو گروه سرود بودن گفتن: خانوم ما نبودیم
نمی دونستیم
معلمون گفت: چطور اینا نوشتن؟ ( من و برخی از اعضاع گروه سرود)
دوستم گفت: خب خانوم اون همین امروز صبح نوشته!
( ای دوست خیانت کار!
)
معلمون: افرین بهش که نوشته!
( دمت گرم خانوم خوب جوابشو دااادی!!
)
خلاصه که کلی خوشحال شددم تو اون روز کلی اتفاقای دیگه هم افتاد مثلا این که پیچ میز خورده شدمون فرو شد تو دستم
( قضیه ی میزه خودش یه داستان دیگه اس
)
فعلا بای زیاد حرفیدم